قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد 

 

 
 
اشهد ان لا اله الا الله
 

کاش می شد همه ی آنچه که نباید؛ در درونم، در ذهنم، در رفتارم، در نگاهم، در حرف هام، در زندگی م، در اتاقم، در کمدم، در مسیرهای هر روزه ام، در دانشگاهم و در شهرم؛ باشد را بـــــــالا بیاورم...
بعد سبک سبک بروم بخوابم. و خواب نور ببینم فقط و فقط.
گاهی آنقدر سنگین می شوم که نفس کشیدنم سخت می شود و اخلاقم مثل زهر ماری که هیچ کس نمی تواند آرامش کند و همان موقع ممکن است دست به کارهایی بزنم که خودم به همه ی عواقب بدش به خوبی واقفم و می دانم چیزی نمی گذرد که به غلط کردن می افتم.

من اینجا بدون حرف اعتراف می کنم به همه ی آنچه تو می دانی و برملا نمی کنی که ستار العیوبی. که ایمان دارم به ستاریت و رحمانیتت. ایمان دارم به خداییت.

مرا داری رهسپار شهر نور می کنی آن هم وقتی که دارم غلت می زنم در منجلاب... از تو خواب ِ نور که می خواهیم، تو نور حقیقی می دهی... پس چه غافل و بی دینیم اگه نخوایم ازت بزرگترین ها رو...

یا من اسمه دوا...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
اندر تجربیات
 

گاهی آدم باید التماس کنه که این فرشته ی سمت چپ کاراش رو توی پرونده ش ننویسه.




:
 
  نوشته شده توسط مونا در یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
خدای خوب و مهربون...
 

بعضی اتفاقات عنوان ِ معجزه ندارد ولی حکم معجزه دارد برای آدم...

شکر...شکر...شکر...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
...
 

دلم دیوانه وار تنهاست و افسرده...

 

بعد التحریر: تو بازی کردن را خوب بلدی. کیش و مات را حفظی. من ولی مُهره ها را هم نمی شناسم. بیا آرام کنارم بشین. دستان مهربان هیچ کس جز خود تو نمی تواند مرا برنده ی بازی کردن با تو کند. تو که حریف نیستی. درست است که بازی می کنیم، ولی مقابل هم که نه! کنار هم. خودت یادم دادی که صدات کنم: "یا رفیق من لا رفیق له". بی جواب که نمی گذاریَم. رسم رفاقت نیست. ...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
شود آیا؟
 

میشه منم بشم همکار ِ مجری؟




:
 
  نوشته شده توسط مونا در پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
شکر که انارانه ام کردی...
 

می دانی؟ این خیلی خیلی لذت بخش است که رفیقی پیدا شود که تو را "اناردُخت" مخاطب کند. رفیقی پیدا شود که برایت انار نگه داشته باشد برای روز مبادا.
نمی دانم می فهمید لذتش را یا نه. ولی آنقدر هست که لبخندی از عمق وجود به من هدیه کند. عمق وجود را که می فهمید؟

از باقی رفقا نخواهید که بگویم. که زبان قاصر است... قاصر است... قاصر است...

 

خدایا به عدد همه ی موجودات عالم شکرت...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
فدای مظلومیتت...
 

فاطمیه ی امسال همه اش عاشورا بود...

 

این روزها دلم پیش دل علی (علیه السلام) است مدام. که با دست های بسته وقتی فاطمه اش را بین در و دیوار می دید چه حالی داشت...

حتی وقتی کف زمین مترو نشسته بودم اشکم می آمد به علی که فکر می کردم... که با آن همه قدرت چه کشید وقتی فاطمه درد داشت...

بغضم است...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
باد یک روز من را خواهد برد به نا کجا...
 

باد بی رحم بود. شاید هم دل رحم. نمی دانم.

روسری ام را با خود برد

مادر بغض کرد

تو خندیدی

من ماندم

دلم دو راه شد

ماندم مستاصل

پایم که آمد طرف تو پیچ خورد...افتادم

برگشتم

مادر دیگر نبود. . .

 

چشمانم رفت سمت آسمان

دستانم ضجه زدند

پاهایم بی طاقت شدند، افتادند به التماس

دلم آرامشان می کرد

دهانم خون بود

....




:
 
  نوشته شده توسط مونا در یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
 
 

حالم؟

حالِ گل در دست ِ چنگیز مغول...




:
 
  نوشته شده توسط مونا در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
 
انتظار
 

اجازه گرفتی که بروی دو ساعت بعد گوش هایت را بیاوری. گفتم قبول. قلبم بنا کرد به لرزیدن. بغضم گرفت که اگر نیایی چه؟. دلم می خواست زار بزنم. انگار کن که در بازار دست مادرت را رها کنی که بند کفش هایت را ببندی، بعد هرچه می گردی پیدا نکنی مادر را. بعد یکهو همه جا پر از خانم های چادر به سری شود که هیچ کدام مادرت نیستند. دلم لرزید. گونه هام رود شدند. گفتم یک گوشه منتظر می مانم که خودت پیدایم کنی. گفتم حتما برمیگردی. خودت گفتی. گفتی دو ساعت بعد. هیچ کس نمی فهمید دلم آشوب است. نمی فهمیدند که دارم به خودم می پیچم. همه با لبخند رد می شدند. حتی درباره ی غذاهای خوشمزه هم با من حرف می زدند. گاهی حتی درباره ی دکوراسیون اتاق. من حالت تهوع داشتم. پیدایت نبود. حتی هیچ کس شبیه تو نبود که بدوم طرفش به خیال اینکه تویی. دلم گرفت. ساعت 12 شد. نیمه شب بود دیگر. همه ی چراغ ها یکی یکی خاموش می شد. دست هام هرچه گذشت سرد تر شد. هوا خیلی هم سرد نبود ولی من پالتو پیچیدم دورم. گفتم بالاخره پیدایت می شود. نشد...

کفش هایم را زدم زیر بغلم. شروع کردم به گز کردن خیابان ها که پیدایت کنم. هرچه باشد من یک زنم....




:
 
  نوشته شده توسط مونا در سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()

 




 
........................ مطالب قدیمی‌تر >>

 
مطالب پیشین
 




 

 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by tanhayiha
This Template  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

 

.:: About ::.


 
درباره :انار را برای من، من را برای انار آفریده اند...
پروفایل مدیر : مونا

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ

آقا طیب
enkratic
ماهی گلی
آیه (آه ِ حوا)
سلام (انسیه)
خوشا پرنده...
رویای نقره ای
یگانه خواب گریز
من به وزن کلمات
انـــــــــــــــــار ِ هیــوا
ابر چند ضلعی (حمید)
اتاق، خلوت پاکی ست...
برای با تو نشستن بهانه ی خوبی ست...
سایبـــــــــــــــان ِ محبـــــــــــوبم..
ما نیز ، روزگاری ، آری...
زین بعـــــــد ِ فائــقــه
این روزهای سولماز
منطقه ی ممنوعه
این روزهای زهره
حتی بیشتر...
طاعون زدگی..
...واژه... (یاس)
ستر السطور
برج سینا
!!!...!!!

.:: Page ::.


.:: Others ::.





.:: Archive ::.

اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩